فیلسوفی که شبیه هیچ کس نیست
درباره آرا و اندیشه های لودویگ ویتگنشتاین
شنبه اين هفته پنجاه و یکمین سالمرگ لودويگ ويتگنشتاين فيلسوف تحليلي قرن بيستم است؛ فيلسوفي که هرچه درباره تاثير انديشه هايش بگوييم به ضرس قاطع کافي نخواهد بودو مهم تر از همه اينکه اين متفکر آلماني اتريشي تبار از جمله خوش اقبال ترين فيلسوفان مغرب زمين است که آثارش در ايران با اقبال فراواني مواجه شده اند. جالب تر اينکه ويتگنشتاين نخستين کسي بود که گفت بايد به فلسفه رويکرد درماني داشت. سالمرگ او و برگردان کتابي که اخيرا از سوي نشر ني روانه بازار شد ـ «کتابهاي آبي و قهوهاي» ـ مقدمه و انگيزه اي شد تا با نيم نگاهي به آراي فکري و فلسفي اين متفکر معاصر به معرفي کلي آثار ترجمه شده از او و درباره وي بپردازيم.
به آنها بگوييد زندگي شگرفي داشتم
لودويگ ژوزف يوهان ويتگنشتاين در 26 اوريل 1889 در وين اتريش به دنيا آمد. او يک چهره متفکر بود اما همواره از شهرت دوري مي جست و حتي در دوره اي، يک کلبه دور افتاده در نروژ براي خود ساخت تا در آنجا در انزواي کامل زندگي کند.
ميل او به کمال اخلاقي باعث شد تا در برهه اي از زمان به اعتراف گناهان خود نزد ديگران پافشاري کند و اين موضوع باعث شد تا ديگران موفق به دانستن ميزان باور او به دين شوند. ويتگنشتاين در يک کليساي کاتوليک غسل تعميد داده شد و در موقع تدفين نيز به آيين کاتوليک به خاک سپرده شد اما در فاصله ميان غسل تعميد و تدفين هيچگاه يک کاتوليک عابد يا معتقد نبود.
وقتي در سال 1913 پدرش مرد، ثروت زيادي به او ارث رسيد. اما او بهسرعت همه آن را رها کرد. در سال بعد هنگامي که جنگ شروع شد، او داوطلبانه سرباز ارتش اتريش شد. در طول جنگ به کار روي افکار فلسفي خود پرداخت و مدالهاي شجاعت زيادي نيز برنده شد. نتايج تفکر وي درباره منطق همان کتاب رساله منطقي- فلسفي بود که در سال 1922 در انگلستان با کمک راسل منتشر شد. اين کتاب تنها اثر منتشر شده ويتگنشتاين در طول زندگي خود بود. از آنجا که او معتقد بود در اين کتاب تمام مسائل فلسفه را حل کرده است به معلمي در يک مدرسه ابتدايي در يک روستا در اتريش مشغول شد. وي سالهاي 1926 تا 1928 را با دقت زياد به طراحي و ساخت خانهاي در وين براي خواهرش گرتل گذراند.
در سال 1929 براي تدريس در ترينتي کالج به کمبريج بازگشت. او متوجه شده بود که کارهاي بيشتري در زمينه فلسفه براي انجام دادن دارد. تا سال 1939 در کمبريج به سمت استادي اشتغال داشت. در طول جنگ جهاني دوم مدتي در يک بيمارستان به عنوان باربر و مدتي به عنوان تکنيسين در newcatle کار ميکرد. بعد از جنگ به تدريس در دانشگاه بازگشت اما پس از مدتي از سمت استادي استعفا کرد تا حواسش را روي نوشتههاي خود متمرکز کند. براي اين کار يک ناحيه دور افتاده روستايي را در ايرلند انتخاب کرد و قسمت اعظم کار خود را در اين مکان انجام داد. در 1949 نوشتن کار جديدش به اتمام رسيده بود که بعد از مرگش تحت عنوان "پژوهشهاي فلسفي" منتشر شد که شايد يکي از مهمترين آثارش باشد. دو سال آخر زندگي خود را در وين، آکسفورد و کمبريج گذراند تا در28 آوريل 1951 در کمبريج به دليل بيماري سرطان پروستات مرد. نتايج کارهايش در اين سالهاي آخر تحت عنوان " درباره يقين" منتشر شد. آخرين کلماتي که به زبان آورد اين بودند " به آنها بگوييد که من زندگي شگرفي داشتم".
زندگي فکري و فلسفي
برخي از فيلسوفان در طول حيات فکري خود به دوفلسفه متفاوت قائل شده اند.به ديگر سخن زندگي فکري آنها را مي توان به دودوره تقسيم کرد. (از جمله کانت و هوسرل) ويتگنشتاين هم يکي از همين فيلسوفان است که زندگي فکري و فلسفي اش در نگاه منتقدانش به دو دوره کلي متقدم (با نگارش تراکتاتوس يا رساله منطقي و فلسفي) و متاخر (با کتاب مهم پژوهشهاي فلسفي) تقسيم ميشود. ويتگنشتاين در طول زندگىاش فقط يك كتاب خود را به چاپ رساند و آن هم «رساله منطقى- فلسفى» بود. او اين كتاب را پس از چند سال يادداشت بردارى در آگوست 1918 يعنى هنگامى كه در ارتش اتريش خدمت مىكرد به پايان رساند و در نوامبر همان سال كه به اسارت نيروهاى ايتاليايى درآمد دستنويس آن را به همراه خود به اردوگاه اسرا برد و بعداً از آنجا براى «راسل» فرستاد. متن آلمانى كتاب او در سال 1921 و ترجمه انگليسى آن كه به پيشنهاد «مور» نام لاتينى بر آن نهادند در سال 1922 به چاپ رسيد. او معتقد بود كه اين كتاب راه حل پايانى براى مسائل فلسفى است بدين لحاظ بعد از انتشارش به مدت ۸ سال از فعاليتهاى آكادميك كناره گرفت و مابين سالهاى 1920 تا 1926 در روستاهاى دوردست اتريش به تدريس در دبستان پرداخت. در سال 1929 او تصميم گرفت به «كمبريج» بازگردد و مصمم شد تقاضاى دكترا از كمبريج كند و «رساله منطقى- فلسفى» را كه شهرت جهانى پيدا كرده بود به عنوان پاياننامه معرفى كرد. «راسل» و «مور» از او امتحان شفاهى گرفتند و «مور» چنين گزارش داد: «نظر شخصى من اين است كه تز آقاى ويتگنشتاين اثرى نبوغ آميز است و هر چه كه باشد يقيناًَ مطابق سطح لازم براى دكتراى فلسفه كمبريج است.»
او در «رساله» (ويتگنشتاين متقدم) معتقد بود هدف فلسفه توضيح منطقى انديشه است و در پژوهشهاى فلسفى (ويتگنشتاين متاخر) بر اين باور بود فلسفه نبردى عليه سرگردانى هوشمند ما به وسيله زبان است.
از همان سال 1929 او شروع به رد نتايج كتاب «رساله» كرد و بيش از ۲۵ سال برسر كتاب دومش كاركرد و نهايتاً موضع جديدى را اتخاذ كرد كه در كتاب «پژوهشهاى فلسفى» كه بعد از مرگش منتشر شد انعكاس يافت. اثرى كه به تصديق بسيارى از صاحب نظران يكى از مهمترين و تاثير گذارترين آثار فلسفى قرن بيستم است.
ويتگنشتاين تنها کتابي که در زندگي اش منتشر کرد را با توضيح روش تفلسف اش آغاز مي کند. او مي نويسد :«اين کتاب مسئله هاي فلسفي را بررسي مي کند و نشان مي دهد - چنان که باور من است - که طرح پرسش درباره اين مسئلهها بر پايه كژفهمي منطق زبان مان قرار دارد. ميتوان تمامي معناي کتاب را به گونهاي در اين واژهها گنجاند: هر آن چه اصلاً بتواند گفته شود، ميتواند به روشني گفته شود، و آن چه دربارهاش نتوان حرف زد، مي بايد دربارهاش خاموش ماند». او جانمايه کتابش را به همين اختصار بيان ميکند، اختصاري که دشواري فهم ذهن پيچيده او را بيشتر ميکند، وي در ادامه روشن ميکند که آگاهانه در سنت کانتي تفکر ميکند، اما يکسره خود را به آن سنت وفادار نميداند بلکه آن را تنها با جرح و تعديل خودش قبول ميکند.
ويتگنشتاين در دوره دوم فلسفى خود بر اين باور بود كه برخى از ديدگاههاى «رساله» اشتباه است. نقد او از «رساله» منجر به اصول جديدى شد كه در كتاب «پژوهشهاى فلسفى»Philosophical InvestigatiOn منعكس شد. او در اين كتاب نظريه تصويرى معنا را مورد انتقاد شديد قرار مىدهد و آراى خود را از بسيارى لحاظ نقطه مقابل نظريه اتميسم منطقى ميداند. او توجه خود را به نقشى كه زبان در شكل دادن به شخصيت آدمى و در تعامل ميان افراد يك جامعه بازى ميكند، معطوف داشت. از اين جهت كل محتواى «پژوهشهاى فلسفى» بررسى در باب ماهيت زبان و جامعه و ارتباطات پيچيده ميان آن دو است.
البته اخيرا مجموعهاي با ارزش از کل نوشتههاي لودويگ ويتگنشتاين (مشتمل بر ۱۴۰۰ صفحه) نيز به انگليسي منتشر شده که از اولين دفترچه يادداشت او در جنگ جهاني اول آغاز شده که گزيدهاي از آن همان کتاب رساله فلسفي- منطقي اوست و نهايتا به رسالهاي در باب يقين ختم ميشود (که در بستر مرگ نوشته شده بود). اين مجموعه شامل ۱۴ کتاب و رساله از اين فيلسوف اتريشي است.
ويتگنشتاين در ايران
سالها پيش منوچهر بزرگمهر کتاب يوستوس هارت ناک به نام " ويتگنشتاين" را به فارسي ترجمه کرد اما گويا آن روزها فلسفه ويتگنشتاين در ايران چندان معروف نبود؛ چه کتاب گفته شده از استقبال درخور برخوردار نشد. اما ترجمه حسن کامشاد از کتاب ديويد ادموند و جان ايندو بهنام " ويتگنشتاين - پوپر و سيخ بخاري" با استقبال بهتري مواجه شده است.
کتابي که کامشاد ترجمه کرده درباره بحثي ده دقيقهاي است که بين ويتگنشتاين و کارل پوپر ، يکي ديگر از فيلسوفان اهل وين در يکي از سالنهاي کوچک دانشگاه کمبريج انگلستان پيش ميآيد. وجه تشابه پوپر و ويتگنشتاين اين است که هر دو در نتيجه جنگ جهاني مجبور به جلاي وطن مي شوند و در کشورهاي ديگر زندگي خود را ميگذرانند و هر دو در دورهاي به تدريس رو ميآورند. اما اختلاف اين دو چيست و چطور شد که اين دو فيلسوف با پيش زمينههاي نسبتاً مشترک تا اين اندازه به نتيجه گيريهاي فلسفي متفاوتي دست مييابند؟
اما اولين کتابي که از او به فارسي ترجمه شد برگرداني موفق ازکتاب رساله منطقي فلسفي يا همان تراکتاتوس معروف بود که با ترجمه دکتر محمود عباديان از سوي انتشارات جهاد دانشگاهي در سال 1369 منتشر و درست سه سال بعد نيز دکتر مير شمس الدين اديب سلطاني آنرا با ترجمهاي بدون واژه هاي بيگانه و کاملا فارسي براي نشر به انتشارات امير کبير سپرد.
بعدها مترجماني چون فريدون فاطمي، گلستان، دکتر سيد موسي ديباج، مالک حسيني و... آثاري از او به فارسي برگرداندند و آخرين کتابي که از اين فيلسوف آلماني به فارسي ترجمه شده کتابي است با نام «کتاب هاي آبي و قهوه اي» با برگردان ايرج قانوني که در اصل تمهيداتي بر پژوهش ها به شمار ميرود. فراموش نبايد کرد که «پژوهش ها» از «پژوهشها» شروع نشد. مسئله فقط اين نبود که آن کتاب هيچ شباهتي به کتاب ديگري نداشت بلکه اين هم بود که آغاز آن کتاب هم غير از همه کتاب ها بود. آن کتاب برخلاف رسم معمول همه کتابها از خودش آغاز نشد بلکه از اين کتاب شروع شد.
غربيان که ابتدا به اول و آغازهر چيز رو ميکنند و سپس خود آن چيز و از اين حيث به ما چندان شباهتي ندارند به اين «آغاز»، اين «تمهيدات» بيش از آن «پس از آغاز» اهميت دادهاند. کتابهاي آبي و قهوهاي در آن جا تاکنون هفده بار يعني تقريبا و برابر«پژوهشها» به چاپ رسيده است. ابهام بيش از اندازه «پژوهشها» باعث شده تا به اين کتابها بيشتر اقبال کنند تا شايد از درهم برهم گوترين فيلسوف جهان چيزي دريابند.
اقبال به او
هيچکس نميتوانست تصور کند که اين مهندس جوان هوافضا قرار است بعد ها (پس از ترک تحصيل در رشته مکانيک) بدل به يکي از قوام بخشندگان فلسفه معاصر باشد و خيل عظيمي از فيلسوفان و حتي کساني که از آرا و انديشههاي او چيزي سر در نمي آورند را پشت سرش قطار کند و آخر سر تمامي آنها را در واههاي به نام زبان ناکام گرفتار سازد.
جالبتر اينکه زندگي شورمندانه اين فيلسوف و آرام نگرفتن در آغوش هيچ نحله يا مسلک فلسفي موجب شده که نام او بيش از هر فيلسوف ديگر بر سرزبانها بيفتد و تاثيري غير قابل انکار بر متفکران پس از خودش بگذارد. شايد بتوان گفت يکي از دلايل اقبال ما ايرانيان به آراي اين فيلسوف بزرگ غربي اين باشد که ويتگنشتاين بيش از آنکه براي فلسفه دانش به همراه داشته باشد روش به همراه داشت. ميگفت که مثال بزنيد . از لطيفه و داستانهاي خنده دار استفاده کنيد. اين است که آثار او به همه چيز شبيه است بهجز کتابهاي فلسفي. اين راهي است که بايد فلسفه تحليلي در پيش گيرد. فلسفه تحليلي در زندگي جريان دارد و اين است که بايد اين ارتباط را ادامه دهد.
به باور دکتر محمد ضيمران مفاهيم و مثالهاي ويتگنشتاين همانند تکيه کلام يا ترجيع بند بر زبان فيلسوفان تحليلي جاري ميشوند. بازي زباني، صورت زندگي، سوسک در جعبه، شباهت خانوادگي و ... . او فلسفه را از درون گرايي و گرايش به ساحت شديداً خصوصي نجات داد. فلسفه بايد بيروني باشد. البته فيلسوفان حلقه وين اين را به نفع علم گرايي و پوزيتيويسم مصادره کردند. بيروني بودن فلسفه به معناي عمومي بودن، مشاهده پذير بودن و سرانجام قابل آزمون ساختن مفاهيم است. نبايد از مفاهيم امر مرموزي ساخت که فقط خود شخص ميداند و بس. مفاهيم بايد بيروني و عمومي باشند. اين همۀ تلاش ويتگنشتاين است.
ويتگنشتاين کاري به متافيزيک ندارد؛ متافيزيک در عرف فلسفه تحليلي يعني بحث از آنچه هست (on what there is). اگر او براي بيروني ساختن حالات ذهني آنها را به رفتار پيوند ميدهد، قصد ندارد نظريه اي متافيزيکي از آنتولوژي ذهن ارائه دهد. هدف او اين است که واژگان ذهني (مثلاً "درد"، "ترس"...) از طريق مشارکت انسانها در يک فعاليت اجتماعي و استفاده از اين مفاهيم در بازيهاي زباني مختلف پديد آيند. زيرا واژگان بايد در نهايت به يک تعريف ختم شوند و از آنجا که تعريف اشاري دروني يا خصوصي امکانپذير نيست (زيرا چنين اشارهاي را خود شخص مي فهمد و بس)، بايد واژگان ذهني به امري بيروني و قابل اشاره ارجاع دهند و اين چيزي نيست جز رفتار. رفتار منشأ ناميده شدن حالات ذهني است. پس نظريۀ ويتگنشتاين در باب ذهن، يک نظريۀ زباني است نه يک نظريۀ متافيزيکي. ويتگنشتاين نه به مسئله ذهن و بدن پرداخته ونه به مسئله اذهان ديگرآنطور که ما مي فهميم. او اساساً به اين سنخ مسائل بي علاقه است.
کتابشناسي فارسي
رساله منطقي فلسفي
اين کتاب دوبار به فارسي ترجمه شده است: ١.(ميرشمس الدين اديب سلطاني، امير کبير،١٣٧۱) ٢. (محمود عباديان، جهاد دانشگاهي، ۱٣٦٩).
پژوهشهاى فلسفى. ويتگنشتاين، ترجمه فريدون فاطمى، ۱۳۸۰.
فرهنگ و ارزش، لودويگ ويتگنشتاين، اميد مهرگان، گام نو، ١٣٨١.
نامههايي به پـايول انگلمان و لودويگ فون فيکر، لودويگ ويتگنشتاين، ترجمه اميد مهرگان، فرهنگ کـاوش، ۱٣٨١.
درباره يقين:
اين کتاب نيز دوبار به فارسي ترجمه شده است: ١.(مالک حسيني، هرمس،1380) ٢.(سيد موسي ديباج، تنديس،1381).
درس گفتارهاي زيبايي شناسي، اميد مهرگان، موسسه فرهنگي گسترش هنر (1381).
کتابهاي آبي و قهوهاي ، لودویگ ویتگنشتاین، ايرج قانوني، نشرنی، 1385.
درباره او براي آشنايي با زندگي وي ميتوانيد به (خاطراتي از ويتگنشتاين، نورمن مالکوم، همايون کاکا سلطاني، گام نو،١٣۸٢) يا به (ويتگنشتاين - پوپر ماجراي سيخ بخاري، ديويد ادموندز و جان آيدينو، حسن کامشاد، نشر ني،١٣۸٣) و يا مقاله اول (ويتگنشتاين و تشبيه نفس به چشم ، نورمن مالکوم و ديگران ، ناصر زعفرانچي، هرمس، ۱٣٨٢) مراجعه كنيد.
فلسفه علم در قرن بيستم. دانالد گيليس، ترجمه حسن مياندارى، ۱۳۸۱.
فلسفه تحليلى. على پايا، انتشارات طرح نو ۱۳۸۲.
ويتگنشتاين، ديويد پيرس، نصرالله زنگويي، سروش، ١٣٧٩.
درآمدي بر رساله ويتگنشتاين، هاوارد ماونس، سهراب علوي نيا، طرح نو، ١٣٧٩.
گفتني ها- ناگفتني ها، ويلهلم فسنکول، ترجمه؛ مالک حسيني، هرمس، 1385.